سلام دوستان خیلی وقت بود که بهتون سر نزدم حقیقتش هر وقت وارد وبلاگ میشدم یاد دوران خوب دانشجویی دوباره برام زنده میشد و دلم میگرفت که چقدر زود گذشت و قدرش را ندانستم اما گفتم امروز بیام تو وبلاگ و مطلبی را بنویسم چون فردا اعزام به خدمت سربازی هستم و ممکنه که دیگه نتوانم بهتون سر بزنم که دیدم دوستان یادی از خاطرات دوران دانشجویی را نوشتن وگفتم چه مطلبی بهتر از اینکه منم یادی از  خاطرات دوران دانشجویی  را بنویسم. که از روز اول دوران کارشناسی آن خاطرات را براتون مینویسم.

 

یاد آن روز که معجزه شد و من از دانشگاه کرمان به دانشگاه زند اومدم.

یاد آن روز که فکر کردم اینجا هم مثل دانشگاه آزاد تا تاریخ حذف و اضافه نمیخواد بیایی سر کلاس و من دو هفته دیر اومدم دانشگاه و جلسه اولم از دست خانم عصا بخش یک منفی گرفتم ولی بعد کلاس رفتم و بهش گفتم که من دانشجوی دوره کاردانیتون بودم و فکر کردم اینجا هم مثل دانشگاه آزاد هست و منفی را پاک کرد.

یاد آن روز که رفتم سر کلاس برنامه ریزی و توسعه و دیدم استادم خانم فراهانی هست و من پشت ستونی که داخل کلاس بود نشستم که خانم فراهانی منو نبینه چون استاد دوره کاردانیم بود و خیلی اذیتش کردم که آخرش هم موقع حضور و غیاب منو شناخت.

یاد آن روز که دستم رفت رو حالت پخش موسیقی گوشیم و یه آهنگ بندری پخش شد که از شانس بدم سر کلاس خانم فراهانی بود که فکر کرد دوباره میخوام اذیتش کنم.

یاد آن روز سر کلاس خانم فراهانی که ته کلاس نشستیم و روز دختر بود و از پنجره کلاس شربت و شیرینی وارد کلاس میکردیم و می خوردیم بخیر

یاد آن روز که خانم فراهانی هر چی شکلات داخل کیفش را در آورد و بهمون داد بخیر.

یاد آن روز که عظیم سر کلاس خانم رئیس زاده زنگ گوشیشو آهنگ مدرسه موشها گذاشت و من به بهش زنگ زدم و نظم کلاس را بهم زدیم و کلی خندیدیم.

یاد |آن روزی که سر کلاس خانم رئیس زاده سید دفترش را کرد داخل پنکه بخیر.

یاد آن روز که با بچه های دانشگاه رفتیم چله گاه و داشتیم والیبال بازی میکردیم که یکی از بچه ها توپ را محکم زد تو کمر آقای بهادران و کلی خندیدیم.

یاد آن روز که با بچه ها رفتیم باغ مینو و بعدشم رفتیم نارنجستان قوام بخیر.

یاد آن روز که با بچه ها شب رفتیم استخر و پای حمید بیگی گیر کرد تو میله کنار استخر در نمی آمد و کل غریق نجات ها جمع شدن که پاشو در بیارن بخیر.

یاد آن روز که رفتیم تو سالن پایین ساختمان ستارخان امتحان بدیم که سید داخل محراب نشست رو به قبله و گفت من اگر پشت به قبله بشینم امتحانم خراب میشه بخیر.

یاد آن روز که با بچه های دانشگاه رفتیم پیست پولاد کف سپیدان یه دونه تیوپ بیشتر نداشتیم و بچه ها تو نوبت بودند که سوار تیوپ بشن ولی من وحمید بیگی تیوپ را دزدیدیم و رفتیم خودمون سوار شدیم بخیر.

یاد آن روز که با سید و عظیم رفتیم کباب خریدیم و رفتیم منطقه باستانی قلات تا ساعت 12 شب اونجا بودیم و موقع برگشتن جریمه شدیم و از دلمون درامد بخیر.

یاد آن روز که آقای زارع گاریزی پسرها را به خاطر ننوشتن کاربرگ تلفیقی 20 بار جریمه کرد که از روی کاربرگ بنویسن که منم ننوشته بودم ولی منو به خاطر اینکه از دانشجویان دوره کاردانیش بودم جریمه نکرد بخیر.

یاد روزهایی که قبل کلاس آقای زارع گاریزی میرفتیم باغ ارم و حاج مهدی از درخت انار میرفت بالا انار میچید و می خوردیم بخیر.

یاد آن روز که سر کلاس خانم عاملی سید خبر داد اسم حاج مهدی برای مکه دراومده و منم باهاش از کلاس جیم شدم بخیر.

یاد دوران عاشقی حاج مهدی آرندی بخیر.

یاد آن روزی که رفتم در خانه حاج مهدی که بیارمش دانشگاه چون عاشق بود یادش رفت کمربند ببنده و دوباره برگشتیم خونه کمربندش را برداشت بخیر.

یاد روزهایی که سرکلاس آقای شهسواری ته کلاس میشستیم و تخمک می خوردیم و آهنگ سنتی گوش میدادیم که بعدش آقای شهسواری از شانس بدم همکار پدرم در اومد و آبروم رفت بخیر.

یاد آن روز که رفتیم بهشت گمشده داشتیم شنا میکردیم که سید یکدفعه پرید تو آب و بهش گفتیم که اینجا عمقش 9 متر هست و نمیدونست که چه جوری خودش را از آب در بیاره بخیر.

یاد آن روز بعد آخرین امتحانمون که رفتیم بستنی بخوریم و منو حاج مهدی گیر افتادیم بخیر.

یاد آن روز بعد آخرین امتحانمون که رفتیم بستنی بخوریم و منو سید رفتیم مسافر کشی بخیر.

یاد آن روزی که رفتیم استهبان شب رفتیم تو کوه داخل باغ امیر حسین ماندیم و آخر شب منو سید رفتیم داخل اتاق خوابیدیم که نصف شب امیر حسین با موتور اومد داخل اتاق و نگذاشت که بخوابیم ولی بعدش تا صبح منو سید نگذاشتیم که بچه ها تا صبح بخوابند که حمید تا صبح از ترسش نخوابید و من با یه سینی و قاشق رفتم بالای سر سجاد رحیمی که خواب بود محکم زدم بهم که از خواب بلند شد و میگفت بسم الله الرحمن الرحیم چون فکر میکرد جن اومده بالای سرش و کلی خندیدیم بخیر.

 

یاد روز جشن فارغ التحصیلی بخیر.

یاد روزی که قرار بود همه جمع شن باغ ارم تا دور هم باشیم ولی هیچکس نیامد و خودمون رفتیم لونا پارک بخیر.

یادش بخیر... ..................................................................................

به امید دیدار مجدد شما دوستان در مقاطع بالاتر.

خانم بشاورز:سلام آقای رجبی.........خیلی قشنگ نوشته بودین............سربازی هم بهتون خوش بگذره درسته که2 سال از زندگی عقب میمونین اما خبلی واجبه برا آقایون که برن(ببخشیدا)

آقای محمدی:حالا میری سربازی همش یه دوسالی یادت میره

آقای ساداتی:سلام خانم بشاورز
وقتتون بخیر
یک؟
دلیلتون واسه اینکه اقایون واجبه برن سربازی؟

راهبه:امیدوارم خاطرات سربازیتون مثل خاطرات دانشگاهتون خوب باشه.
اقای ساداتی حق با خانم بشاورز.اینکه نیازبه دلیل نداره.
حداقل یه جایی هست که یاد بگیرید که جیم نزنید.

آقای ساداتی:ترمز بگیر
اینجا که دیگه دم در نیست که حق با خانم ها باشه
منم جیم زدنو تو خدمت یاد گرفتم
از اقای محمدی خواهش میکنم که باز هم حق رو بدن به خانمها
و یکیشون بره سربازی و ببینه که یه من ماست چقدر کره داره اونوقت شاید برای همیشه ....

خانم بشاورز:سلام آقای ساداتی حالتون خوبه شناحتمالنت ترمزتونوعوض کنید زنجیر چرخ هم همراهتون باشه خیلی دارین تند میریدیه موقع تصادف نکنیدا!!!!!!!!!!!!



تاريخ : چهارشنبه 30 آذر1390 | 12:26 | نویسنده : حسين رجبي |

سحر گرامی:سخن آقاي محمدي در تاريخ 12آذر 1390 ساعت 23:00(سند در پست صندلي داغ ايشان)
عکس هاتون که آماده هست ... فیلم هم آماده شده ولی هنوز وقت نشده برم برا تحویل "احتمالا تا *اواخر آذر* به دستتون میرسه ..."
آذر هم تموم شدو خبري از فيلمها نشد

آقای محمدی:سلام به همگی

شب یلدا رو به همتون تبریک میدم و سعی کنید که شب زنده داری کنید و تا میتونید هندونه و آجیل بخورید و خوش بگذرونید این یک شب رو با خانواده ...

همانطور که قول داده بودم قرار بود تا آخر آذر ماه خبره فیلم ها و عکس های باقی مونده جشن فارق التحصیلی رو بهتون بدم ...

برا تحویل فیلم و مابقی عکس ها همه بچه های رشته حسابداری که در جشن ثبت نام کرده بودند ( چه حضور داشتن یا نه ) روز دوشنبه 5 دی ماه از ساعت 1 الی 4 بعد از ظهر میتونند به ساختمان ارم مراجعه کنند ... البته کلیه بچه های حسابداری که چه در جشن بوده یا نبوده هم سعی کنند تشریف بیارن تا باز همدیگر رو ببینید و تجدید خاطره ای بشه ...


در کنار هر فیلم یک قطعه مربوط قسمت بالای تندیس هم بهتون داده میشه ...

ضمنا خانم ها نصبیه حیدری , زهرا برامکی , خدیجه بحرانی , الهام خالقی زاده و محبوبه ناظم هم تندیسشون و لوح تقدیر در روز تحویل آماده هست که اگر تشریف بیارن یا کسی رو بفرستن به اونها تحویل داده میشه ...

خانم ها سارا بهرامی و شیده شادرو هم تندیسشون جهت ترمیم برگشت داده شد و شخصاَ باید از انجمن علمی پس بگیرند ...

خانمها هژبریان و قاضی ( عکس دونفره ) گرامی و ذبیحی ( عکس دونفره) دهقان و طبسی نژاد و فرحی ( عکس سه نفره ) زبرجد و ده بزرگی و حیدری و ... ( عکس هفت نفره ) میری ( عکس تک نفره ) هم تحویل من داده شده که روز ذکر شده میتونند جهت دریافت اون اقدام کنند ... به ازای هر نفر در هر عکس یک قطعه چاپ شده ...

خانم زهرا میر شکاری هم تندیس و دو قطعه عکس شون هم آماده ارسال از طریق پست به آدرس تحویلی که به انجمن داده بودند هست که فقط تا روز تحویل آدرس خودشون رو تایید کنند تا شخصا براشون پست کنم ...


خانم ها امیری و ابراهیمی و زهرا دهقان هم که ظاهرا روز تحویل تندیس درخواست چاپ نشدن عکس رو داده بودند و بنا به درخواست خانم امیری جهت چاپ عکس مجددا این درخواست به انجمن علمی داده شد و پس از چاپ عکس از طرف انجمن علمی به اونها جهت تحویل اطلاع داده میشه ...


خانم مهدیه کاضمی کیا و خانم مومنی هم عکسشون هم از طرف انجمن علمی به اونها تحویل داده میشه ...

در پایان هم این رو هم ذکر کنم پس از روز دوشنبه 5 دی کلیه فیلم ها و عکس ها و تندیس های باقی مونده به انجمن علمی برگشت داده میشه و هر کس جهت پیگیری باید به انجمن علمی مراجعه کنه ...

از کسانی که این اطلاعیه رو میبینند هم خواهش میکنم که اگر به افراد ذکر شده در بالا دسترسی دارند حتما اطلاع بدن که تا در روز تحویل مراجعه کنند ... همچنین سعی کنید به بقیه دوستان هم اطلاع رسانی کنید ...


خوش باشید همگی ...

مریم میری:با تشکر و سپاس فراوان از آقای محمدی.

خانم ها صفی یاری و روستا:سلام آقای محمدی ممنونیم از زحمتای فراوونتون بابت هماهنگ کردن همه ی برنامه ها.میدونیم برنامه ریزی خیلی سخته ولی می خواستیم ببینیم امکانش هست برنامه رو یکم عقب بندازین؟پنج شنبه عصر یا جمعه صبح؟ لطفا اگر واقعا امکان داره برنامه رو تغییر بدین.ممنون.

آقای محمدی:گرامی ... گفته بودم که احـــــتــــــــمـــــــــالـــــــــــــا تا اواخر آذر

صفی یاری و روستا ... اگر سر کار میرید که یه مرخصی ساعتی بگیرید حتی الامکان ... میخواستم 5شنبه همین هفته به دستتون بروسنم که به احترام مراسم چهلم پدر آقای مرادی عقب افتاد ... جمعه صب هم مشکلی ندارم ولی دیگه خارج از محیط دانشگاه میافته که تجربه نشون داده که حارج از محیط دانشگاه کسی نمیاد ...
5شنبه هفته دیگه من وقت ندارم مگر اینکه وسایل به کسی دیگری بدم بهتون بروسوند .

میری ... خواهش


موضوعات مرتبط: اخبار و اطلاعیه

تاريخ : سه شنبه 29 آذر1390 | 23:1 | نویسنده : × مريم × |

درباره شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.
این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد! ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.

خانم فهندژ:روي شما مثل هندونه، خنده هاتون مثل قاچ هندونه، روزگارتون مثل پوست هندونه، جيبهاتون پر تخم هندونه.يلداتون پيشاپيش مبارك

خانم گرامی:زندگي "باغي" است كه با عشق "باقي" است؛
"مشغول دل" باش نه " دل مشغول"؛
بيشتر"غصه هاي ما" از "قصه هاي خيالي" ماست؛
وبدان اگر"فرهاد" باشي همه چيز "شيرين" است؛
روزهاي سرد دي ماهتان خوش!!
يلدا مبارك

خانم افراسیابی:روی گل شما به سرخی انار،شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندای یلداااااااااااااااااااااااا
دوستهای خوبم یلداتون مبارک

آقای ساداتی:شب یلداتون مبارک

حسین رجبی:شما زیباترین و خوشتیپترین و با کلاس ترین آدم های روی زمین هستید!
اینم هندونه شب یلداتون!
گذاشتم زیر بغلتون بزاریدش تو یخچال خنک بشه.
یلدا مبارک.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها

تاريخ : سه شنبه 29 آذر1390 | 12:51 | نویسنده : × مريم × |

بانهایت تشکر از آقای اسدی نویسنده و شاعر کلاسمون ( کلاس سابقمون ) هر چند که این متن مربوط به پست خاطره نویسی بود ولی به دلیل متمایز بودن یک پست جدا بهشون اختصاص داده شد.

موضوع انشا : خاتره های خود را بنویسد
من خاتره دختر همسایه امان را دوست دارم
خاتره هم مرا دوست دارد
خاتره 13 سال دارد
من هم بزرگ هستم من هم 9 سال دارم
من میخاهم وقتی قد بابام شدم برای خاتره خاستگاری کنم
خاتره دختر خیلی خوبی هست
او به من می گوید ممد
من هم ذوق میکنم و میگویم خاتره خاتره
بعد هم قش قش قش میخندیم
من دیروز در راه مدرسه خاتره را دیدم
خاتره با مامانش به دوشنبه بازار میرفت
خاتره درسش خیلی خوب است
خودم فهمیدم چون اقا معلم به حسن که 20 گرفته بود میگفت بهبه چه پسر موادبی
مامانم هم میگوید از خاتره یاد بگیر که چقدر موادبه من هم فهمیدم که خاتره هم 20 گرفته
خاتره میخواهد دکتر شود
من هیچیم نیست
اما خاتره همیشه میگوید
ممد وقتی دکتر شدم خوبت میکنم
من هم از همین حرفا فمیدم خاتره خیلی دوستم دارد
طازه وغتی دیروز گفتم خاتره بیا انشا بنویس بمن گفت نه ممد این خاتره ی تو هست
من هم فمیدم خاتره برای من است
خاتره خیلی لواشک دوس دارد ولی پول ندارد بخرد
برای همین هم میخاهم حصابدار شوم
اخه دیروز داشتم نگاه یوسفعلی بقالی سرکوچمان که خیلی پول داشت میکردم
یوسفعلی هم یک هو داد زد گفت بدو برو جقله دارم حصابداری میکنم
من هم گفتم جقله خوطی و فرار کردم
اما فمیدم حصابداری خیلی پول دارد پس خیلی خوب است
اخه همیشه بابایم میگوید ما پول نداریم
من هم تسمیم گرفتم که حصابدار بشم تا به خاتره نگویم ما پول نداریم
و برایش لواشک بخرم
من یک خاتره بیشتر ندارم
آن هم نوشتم
کاش اقا معلم بمن هم 20 بدهد تا من هم مث خاتره موادب باشم .

آقای محمدی:حدا تنه آق معلمه بحط بیثط بده طا حمه خوشهال بشن ایسالاه ... ( این شکلکه برا نویسنده وبلاگ بودا )-ماشالله زبونتون هم مثل دندوناتونه که -هر اندازه که باشه باز پای شما نمیرسم که ... -منظور از زبون ، زبون شکلک بود. به هر حال مقصود رسیدن به این شکلک( )بود.

خانم جمالی:هممممممم اگه من معلمت بودم انشاء رو بهت 20 می دادم املا رو 2

خانم افراسیابی:باحال بود

خانم ها صفی یاری و روستا:مرسی آقای اسدی قشنگ بود.

خانم بشاورز:سلام خیلی قشنگ بود انشا20/املا...............نمیدونم چند بدم نمره ها که خجالت کشیدن..................اما یه توصیه خیلی خوب که باید اویزون گوشت کنی اینه کخ حسابدار نشو هیچی توش نیس


موضوعات مرتبط: متن ادبی ، داستان

تاريخ : دوشنبه 28 آذر1390 | 12:10 | نویسنده : × مريم × |

عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هر جا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد .عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشتركی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه هاهر كدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می توان گفت : كه به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد ، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می كند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .
عشق ، در هر رنگی و سطحی ، با زیبایی محسوس ، در نهان یا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور می گوید شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه كنید .

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین


اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی های روح كه زیبایی های محسوس را بگونه ای دیگر می بیند . عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت . عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است . اگر دوری بطول انجامد ضعیف می شود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می كشد . و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار وپرهیززنده و نیرومند می ماند . اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است . دنیایش دنیای دیگری است . عشق جوششی یكجانبه است . به معشوق نمی اندیشد كه كیست یك خود جوششی ذاتی است ، و از ین رو همیشه اشتباه می كند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یكجانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانه نا همانند ، عشقی جرقه می زند و چون در تاریكی است و یكدیگر را نمی بینند ، پس از انفجار این صاعقه است كه در پرتو رو شنایی آن ، چهره یكدیگر را می توانند دید و در اینجا است كه گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم می نگرند ، احساس می كنند كه هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنا یی پس از عشق درد كوچكی نیست .

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می كند و ازین رو است كه همواره پس از آشنایی پدید می آید ، و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یكدیگر می خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودمانی می شوند . دو روح ، نه دو نفر ، كه ممكن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن كنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است كه بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد . و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ كلام یكدیگر احساس می شود و از این منزل است كه ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم می بینند كه به پهندشت بی كرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لك دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاك و صمیمی ایمان در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یك معبد متروك كه در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می آورد . دوست داشتن هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه ، بر سر و روی این دو میزند .
عشق ، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست . اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می كند و با خود به قله بلند اشراق می برد .

پگاه افراسیابی:خیلی قشنگ بود مریم جون

افسانه حمیدی:سلام عرض میکنم خدمت همه بروبچ.ایشالا که حالتون خوب باشه.مریم جون واقعا خوشکل بود.

آقای محمدی:این دکتر شریعتی چه حوصله ای داشته اینا رو گفته ها ... (به دلمون موند یه بار نظر بذارید آخرش این شکلک() نباشه  )خمیر دندونه جنسش خوبه ... دست خودم نی

راهبه:تشکر خانومی.خیلی خوب بود.


موضوعات مرتبط: متن ادبی

تاريخ : چهارشنبه 23 آذر1390 | 14:8 | نویسنده : × مريم × |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.