|
بچه های حسابداری ورودی 88 موسسه زندشیراز گردهمایی اینترنتی همکلاسی های سابق
| ||
|
سلام دوستان خیلی وقت بود که بهتون سر نزدم حقیقتش هر وقت وارد وبلاگ میشدم یاد دوران خوب دانشجویی دوباره برام زنده میشد و دلم میگرفت که چقدر زود گذشت و قدرش را ندانستم اما گفتم امروز بیام تو وبلاگ و مطلبی را بنویسم چون فردا اعزام به خدمت سربازی هستم و ممکنه که دیگه نتوانم بهتون سر بزنم که دیدم دوستان یادی از خاطرات دوران دانشجویی را نوشتن وگفتم چه مطلبی بهتر از اینکه منم یادی از خاطرات دوران دانشجویی را بنویسم. که از روز اول دوران کارشناسی آن خاطرات را براتون مینویسم.
یاد آن روز که معجزه شد و من از دانشگاه کرمان به دانشگاه زند اومدم. یاد آن روز که فکر کردم اینجا هم مثل دانشگاه آزاد تا تاریخ حذف و اضافه نمیخواد بیایی سر کلاس و من دو هفته دیر اومدم دانشگاه و جلسه اولم از دست خانم عصا بخش یک منفی گرفتم ولی بعد کلاس رفتم و بهش گفتم که من دانشجوی دوره کاردانیتون بودم و فکر کردم اینجا هم مثل دانشگاه آزاد هست و منفی را پاک کرد. یاد آن روز که رفتم سر کلاس برنامه ریزی و توسعه و دیدم استادم خانم فراهانی هست و من پشت ستونی که داخل کلاس بود نشستم که خانم فراهانی منو نبینه چون استاد دوره کاردانیم بود و خیلی اذیتش کردم که آخرش هم موقع حضور و غیاب منو شناخت. یاد آن روز که دستم رفت رو حالت پخش موسیقی گوشیم و یه آهنگ بندری پخش شد که از شانس بدم سر کلاس خانم فراهانی بود که فکر کرد دوباره میخوام اذیتش کنم. یاد آن روز سر کلاس خانم فراهانی که ته کلاس نشستیم و روز دختر بود و از پنجره کلاس شربت و شیرینی وارد کلاس میکردیم و می خوردیم بخیر یاد آن روز که خانم فراهانی هر چی شکلات داخل کیفش را در آورد و بهمون داد بخیر. یاد آن روز که عظیم سر کلاس خانم رئیس زاده زنگ گوشیشو آهنگ مدرسه موشها گذاشت و من به بهش زنگ زدم و نظم کلاس را بهم زدیم و کلی خندیدیم. یاد |آن روزی که سر کلاس خانم رئیس زاده سید دفترش را کرد داخل پنکه بخیر. یاد آن روز که با بچه های دانشگاه رفتیم چله گاه و داشتیم والیبال بازی میکردیم که یکی از بچه ها توپ را محکم زد تو کمر آقای بهادران و کلی خندیدیم. یاد آن روز که با بچه ها رفتیم باغ مینو و بعدشم رفتیم نارنجستان قوام بخیر. یاد آن روز که با بچه ها شب رفتیم استخر و پای حمید بیگی گیر کرد تو میله کنار استخر در نمی آمد و کل غریق نجات ها جمع شدن که پاشو در بیارن بخیر. یاد آن روز که رفتیم تو سالن پایین ساختمان ستارخان امتحان بدیم که سید داخل محراب نشست رو به قبله و گفت من اگر پشت به قبله بشینم امتحانم خراب میشه بخیر. یاد آن روز که با بچه های دانشگاه رفتیم پیست پولاد کف سپیدان یه دونه تیوپ بیشتر نداشتیم و بچه ها تو نوبت بودند که سوار تیوپ بشن ولی من وحمید بیگی تیوپ را دزدیدیم و رفتیم خودمون سوار شدیم بخیر. یاد آن روز که با سید و عظیم رفتیم کباب خریدیم و رفتیم منطقه باستانی قلات تا ساعت 12 شب اونجا بودیم و موقع برگشتن جریمه شدیم و از دلمون درامد بخیر. یاد آن روز که آقای زارع گاریزی پسرها را به خاطر ننوشتن کاربرگ تلفیقی 20 بار جریمه کرد که از روی کاربرگ بنویسن که منم ننوشته بودم ولی منو به خاطر اینکه از دانشجویان دوره کاردانیش بودم جریمه نکرد بخیر. یاد روزهایی که قبل کلاس آقای زارع گاریزی میرفتیم باغ ارم و حاج مهدی از درخت انار میرفت بالا انار میچید و می خوردیم بخیر. یاد آن روز که سر کلاس خانم عاملی سید خبر داد اسم حاج مهدی برای مکه دراومده و منم باهاش از کلاس جیم شدم بخیر. یاد دوران عاشقی حاج مهدی آرندی بخیر. یاد آن روزی که رفتم در خانه حاج مهدی که بیارمش دانشگاه چون عاشق بود یادش رفت کمربند ببنده و دوباره برگشتیم خونه کمربندش را برداشت بخیر. یاد روزهایی که سرکلاس آقای شهسواری ته کلاس میشستیم و تخمک می خوردیم و آهنگ سنتی گوش میدادیم که بعدش آقای شهسواری از شانس بدم همکار پدرم در اومد و آبروم رفت بخیر. یاد آن روز که رفتیم بهشت گمشده داشتیم شنا میکردیم که سید یکدفعه پرید تو آب و بهش گفتیم که اینجا عمقش 9 متر هست و نمیدونست که چه جوری خودش را از آب در بیاره بخیر. یاد آن روز بعد آخرین امتحانمون که رفتیم بستنی بخوریم و منو حاج مهدی گیر افتادیم بخیر. یاد آن روز بعد آخرین امتحانمون که رفتیم بستنی بخوریم و منو سید رفتیم مسافر کشی بخیر. یاد آن روزی که رفتیم استهبان شب رفتیم تو کوه داخل باغ امیر حسین ماندیم و آخر شب منو سید رفتیم داخل اتاق خوابیدیم که نصف شب امیر حسین با موتور اومد داخل اتاق و نگذاشت که بخوابیم ولی بعدش تا صبح منو سید نگذاشتیم که بچه ها تا صبح بخوابند که حمید تا صبح از ترسش نخوابید و من با یه سینی و قاشق رفتم بالای سر سجاد رحیمی که خواب بود محکم زدم بهم که از خواب بلند شد و میگفت بسم الله الرحمن الرحیم چون فکر میکرد جن اومده بالای سرش و کلی خندیدیم بخیر.
یاد روز جشن فارغ التحصیلی بخیر. یاد روزی که قرار بود همه جمع شن باغ ارم تا دور هم باشیم ولی هیچکس نیامد و خودمون رفتیم لونا پارک بخیر. یادش بخیر... .................................................................................. به امید دیدار مجدد شما دوستان در مقاطع بالاتر. خانم بشاورز:سلام آقای رجبی.........خیلی قشنگ نوشته بودین............سربازی هم بهتون خوش بگذره درسته که2 سال از زندگی عقب میمونین اما خبلی واجبه برا آقایون که برن(ببخشیدا) آقای محمدی:حالا میری سربازی همش یه دوسالی یادت میره آقای ساداتی:سلام خانم بشاورز راهبه:امیدوارم خاطرات سربازیتون مثل خاطرات دانشگاهتون خوب باشه. آقای ساداتی:ترمز بگیر خانم بشاورز:سلام آقای ساداتی حالتون خوبه شناحتمالنت ترمزتونوعوض کنید زنجیر چرخ هم همراهتون باشه خیلی دارین تند میریدیه موقع تصادف نکنیدا!!!!!!!!!!!! [ چهارشنبه 30 آذر1390 ] [ 12:26 ] [ حسين رجبي ]
سحر گرامی:سخن آقاي محمدي در تاريخ 12آذر 1390 ساعت 23:00(سند در پست صندلي داغ ايشان) آقای محمدی:سلام به همگی مریم میری:با تشکر و سپاس فراوان از آقای محمدی. خانم ها صفی یاری و روستا:سلام آقای محمدی ممنونیم از زحمتای فراوونتون بابت هماهنگ کردن همه ی برنامه ها.میدونیم برنامه ریزی خیلی سخته ولی می خواستیم ببینیم امکانش هست برنامه رو یکم عقب بندازین؟پنج شنبه عصر یا جمعه صبح؟ لطفا اگر واقعا امکان داره برنامه رو تغییر بدین.ممنون. آقای محمدی:گرامی ... گفته بودم که احـــــتــــــــمـــــــــالـــــــــــــا تا اواخر آذر موضوعات مرتبط: اخبار و اطلاعیه [ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 23:1 ] [ × مريم × ]
شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیمکره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند. خانم فهندژ:روي شما مثل هندونه، خنده هاتون مثل قاچ هندونه، روزگارتون مثل پوست هندونه، جيبهاتون پر تخم هندونه.يلداتون پيشاپيش مبارك خانم گرامی:زندگي "باغي" است كه با عشق "باقي" است؛ خانم افراسیابی:روی گل شما به سرخی انار،شب شما به شیرینی هندوانه آقای ساداتی:شب یلداتون مبارک حسین رجبی:شما زیباترین و خوشتیپترین و با کلاس ترین آدم های روی زمین هستید! موضوعات مرتبط: مناسبت ها [ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 12:51 ] [ × مريم × ]
بانهایت تشکر از آقای اسدی نویسنده و شاعر کلاسمون ( کلاس سابقمون ) هر چند که این متن مربوط به پست خاطره نویسی بود ولی به دلیل متمایز بودن یک پست جدا بهشون اختصاص داده شد. موضوع انشا : خاتره های خود را بنویسد آقای محمدی:حدا تنه آق معلمه بحط بیثط بده طا حمه خوشهال بشن ایسالاه ... خانم جمالی:هممممممم اگه من معلمت بودم انشاء رو بهت 20 می دادم املا رو 2 خانم افراسیابی:باحال بود خانم ها صفی یاری و روستا:مرسی آقای اسدی قشنگ بود. خانم بشاورز:سلام خیلی قشنگ بود انشا20/املا...............نمیدونم چند بدم نمره ها که خجالت کشیدن..................اما یه توصیه خیلی خوب که باید اویزون گوشت کنی اینه کخ حسابدار نشو هیچی توش نیس موضوعات مرتبط: متن ادبی ، داستان [ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 12:10 ] [ × مريم × ]
عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هر جا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد .عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشتركی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه هاهر كدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می توان گفت : كه به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد ، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می كند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .
|
||
| [ طراحي : نايت اسکين ] | ||